پریا تفنگ ساز

شعر، ترانه، زندگی
 
نقدی کوتاه بر فیلم سینمایی برادرم خسرو
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢۱ : توسط : پریا تفنگ ساز

فیلم ابتدا با ریتمی نسبتا کند و متعارف پیش می رود.  شخصیت های خاکستری در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و می کوشند دایره ای از آدم ها که در رابطه اند را روایت کنند.

هر چه وارد فضای اصلی فیلم می شویم این آدم های خاکستری به سمت سیاه و سفید شدن سوق داده می شوند چرا که در پس ذهن نویسنده و کارگردان قرار است دادگاهی برگزار شود که قضاوتش همانا با مخاطبی است که تا پایان کار تحت تاثیر دنیای مثبت و منفی روایت قرار گرفته و حس ترحم و حمایتش برانگیخته شده است.

به دلیل خطر لو رفتن قصه از بسط و گسترش داستان فیلم خودداری می کنم چرا که معتقدم این اثر حداقل ارزش یک بار تماشا را دارد.

بازی هر چهار نفر بازیگر اصلی شسته رفته، تاثیر گذار و طبیعی است هر چند شهاب حسینی با آن بازی درخشان گاهی فراموش می کند نقش یک بیمار دو قطبی را بازی می کند نه یک سرباز موجی.

پایان بندی اثر با حس تعلیق خوبی به پایان می رسد، همین حد که کارگردان آن قدر برای شعور مخاطبش ارزش قائل می شود که نتیجه گیری هایش را با سرنگ به ذهن مخاطب تزریق نکند جای قدر دانی دارد. او هرگز تلاش نمی کند برای دیکته ای که به مخاطب خود می گوید نقطه ای در انتهای جمله باشد.

برادر خسرو روایتی از همزیستی انسان هایی است که با داشتن ریشه های مشترک سعی در بریدن تنه های به ظاهر آفت زده دارند. روایت پوشاندن عیب خود به بهای پررنگ کردن عیب های دیگری. .

.

#پریاتفنگساز

اردیبهشت 96

#برادرم_خسرو .

 

اکران خصوصی برادرم خسرو در دانشگاه آزاد نجف آباد

.

#شهاب_حسینی #هنگامه_قاضیانی #ناصر_هاشمی #بیتا_فرهی #احسان_بیگلری

 

 

اکران خصوصی برادرم خسرو در دانشگاه آزاد نجف آباد


 
وبلاگی دیگر از من
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٤ : توسط : پریا تفنگ ساز

دلنوشته ها و برخی از مطالب را از این به بعد می توانید در  پست نویسی www.postnevisi.persianblog.ir بخوانید.

 


 
مثل دنباله ی زنی در باد
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٠ : توسط : پریا تفنگ ساز

بی مقدمه آمده ام با شعر

که آغاز بوده است

که از آغاز بوده است!

 

.

.

.

مثل دنباله زنی در باد

قد کشیدم درون حافظه ات

مثل مه پخش می شد از آغاز

خاطرات بدون حافظه ات

 

تا کجا از خودم فرار شدم

با دو پا از دو رشته کوه بلند

به زمین وصل بود پاهایم

چشم هایم به جاده میخ شدند

 

نتوانستم از تو دور شوم

سایه ای بودم از ادامه ی تو

هر چه رفتم به قبل برگشتم

به نخستین سلام نامه ی تو

 

من فقط شکل دیگری بودم

از هوایی که توی خون تو بود

داشت کم کم به کشتنم می داد

پرتگاهی که در جنون تو بود

 

مهربان باش مثل یک مادر

با من، این خسته از چرایی خود

بغلم کن شبیه داروها

توی آغوش شیمیایی خود

 

هیچ کس غیر تو نمی داند

درد و دیوانگی چقدر بد است

زخم هایم عمیق می فهمند

دشمن خانگی چقدر بد است

 

کاش می شد به باد می دادم

مولکول های خسته ی خود را

با کمی چسب خوب می کردم

بغض های شکسته ی خود را

 

آه بی تو چقدر گریه بد است

می کشد شیره ی وجودم را

توی بغضم حشیش کاشته اند

تا تماشـــا کننـد دودم را

 

مثل رویای نیمه کاره ی تو

زنده و خسته ام ولی با درد

مثل کبریت روشن از گوگرد

به تو وابسته ام ولی با درد

 

می شود در خودم فرار کنم

با دو تا دست بر گلوی خودم

مثل یک خاطره مرور شوم

توی آیینه روبروی خودم

 

.

#پریاتفنگساز

 

 


 
منگی، مثه از خواب پریدن!
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٢ : توسط : پریا تفنگ ساز

روبروی همه ایستاده ام 

من درست روی قله ای هستم ته دنیا

پشت به توهمی غلیظ

روبروی دنیا ایستاده ام 

دست هایم را نه مشت کرده ام و نه آویزان

پلک هایم را نه گشوده ام و نه بسته

قلبم را برای نفس کشیدن روی دست گرفته ام

پاهایم را برای نرفتن به سنگ های شکسته گیر داده ام

حرفی برای زدن ندارم 

راهی برای ادامه دادن

امیدی برای زیستن...

باد به زودی وزیدن خواهد گرفت

قلبم به خاک خواهد افتاد

چشمانم بسته خواهد شد

پاهایم شکسته...

دستانم اما مشت نخواهد شد!

من اینجا نوک قله

تمام قد روبروی خودم ایستاده ام.

 

روزنوشت

#پریاتفنگساز



 
← صفحه بعد