پریا تفنگ ساز

شعر، ترانه، زندگی
 

 

کاکتوسنـامه

 

فکر می کنم این روزها کاکتوسم قد نکشیده به خوبی، اینکه ماشین شهرداری شب ها دیرتر می آید و تازه آهنگشم هم عوض شده ! فکر می کنم این روزها اگر اینترنت و لپ تاپ و موبایلم نبودند بهانه دیگری از کجا پیدا می کردم برای نخوابیدن های الکی ؟

هنوز یک بند انگشت نشده خاک روی عروسک ها و میزتحریرم و فکر می کنم حدوداً پانصد تومان دیگر مانده تا وقت تو را بگیرم و خودم را با بغض قطع کنم.

این روزها اسمارتیزهای قرمزم را یکی روز می خورم و دو تا آبی را پشت هم شب ها، بقیه اش هم تفاوتی نمی کند هر وقت خوردی خوردی!

دغدغه جدید من این روزها فکر کردن به سن و سال این کاکتوس است و اینکه هر چه از قبل داشتم به دو سه ماه بیشتر نمی کشید و می گندید اما این یکی شش ماهه شده.

 خیلی وقت بود حتی حوصله ی فیلم دیدن هم نداشتم چه برسد به کتاب خواندن و سر زدن به وبلاگ بچه ها :( تا اینکه فرصتی شد و چند تا انیمشین خوب را با هم دیدم .

به احتمال زیاد یک یا چند تا از این انیمیشن ها را شما هم دیده اید و اگر نه که پیشنهاد می کنم در اولین فرصت حتماً این کار را بکنید.

 

 

رنگو داستان یک آفتاب پرست دست و پا چلفتی است که همه عمرش را در یک آکواریوم و دور از زندگی واقعی گذرانده، طی یک حادثه از ماشین صاحبش بیرون می افتد و ناخودآگاه وارد دنیای واقعی و وحشی می شود.

اولین چیزی که شما را جذب این انیمیشن می کند صداپیشگی جانی دپ است و نکته ی مهمی که باید اضافه کنم این است که دوبله ی این کار بر خلاف رسم همیشگی که در اتاق دوبله صورت می پذیرد در لوکیشن های شبیه سازی شده انجام گرفته و صدا پیشه ها به نوعی تمامی سکانس ها را بازی می کنند و صدای آن ها سـر صحنه ضبط می شود.


این انیمیشن به کارگردانی گور وربینسکی و تولید استودیو پارامونت پیکچرز است با فروشی حدود شانزده میلیون دلار در سطح بین المللی!

آیلا فیشر، ابیگل برسلین، آلفرد مولینا ، ند بیتی ، بیل نای، هری دین استنتن، تیموتی الیفنت و ری وینستون دیگر صداپیشه‌های این پروژه هستند.

 فکر می کنم به اندازه یک مقاله ی چند صفحه ای در مورد رنگو حرف برای زدن دارم و اگر قصدم فقط معرفی نبود بیشتر برایش وقت می گذاشتم.

                                   

ریو انیمیشن خوش رنگ و لعابی است که در وهله ی اول همانند دامی گسترده برای جذب توریست به نظر می آید با نمایش رقص ها، کارناوال و طبیعت خیره کننده ی ریودوژانیرو، اما حقیقت این است که این انیمیشن ساخته شده تا شما را به شادی های بی اراده و صمیمانه ای دعوت کند که نیاز به دلایل بزرگی ندارند و مهمترین بهانه اش ادامه زندگی است!

ریو داستان زندگی یک طوطی کمیاب آبی رنگ به نام بلو را به تصویر می کشد که وقتی هنوز آماده ی پریدن نبوده توسط شکارچیان گرفته شده و اتفاقی به دست دخترکی به نام لیندا می افتد . هر دو از کنار هم بودن لذت می برند اما بلو طی اتفاقاتی سـر از وطن اصلی خودش در می آورد و با جلوه های دیگری از زندگی آشنا می شود.

شاید در اولین نگاه این داستان را مخصوص گروه سنی الف و ب بدانیم اما منصفانه اش این است که ریو از بیشتر فیلم هایی که دارند هر روز روی پرده سینماهای کشورمان می روند بهتر است و اگر حرفی برای گفتن هم نداشته باشد (که دارد) حداقل همان کیفیت تصویر، پویایی، سرزندگی و سادگی اش می ارزد به هزارتا اخراجی ها و امثلهـم!

جس آیزنبرگ صداپیشه ی بلو به خوبی از پس این کار برآمده تا جایی که سکانس های اولی که بلو شروع به حرف زدن می کند شما احساس می کنید این واقعاً یک طوطی سخن گوست!

کارلوس سالدانها کارگردانی این انیمیشن را به عهده داشته و تا فراموش نکردم این را هم اضافه کنم که ساندترک های ریو هم واقعاً جای شنیدن دارند.


من نفرت انگیـز را کمی قبل تر از این دو دیده بودم. نوع پرداخت سوژه ها و کاراکتر ها به صورتی است که برای مخاطب جای چالش باقی می گذارد. سه دختر بچه در کنار گرو که شخصیت اصلی داستان و یک ضد قهرمان است چنان بکر و خلاقانه هدایت شده اند که مخاطب در ذهنش نمی تواند هیچ کاراکتر یا روایتی را به موازات آن تجسم کند.

ایده اصلی کار که توسط سرجیو پابلوز ارائه شد آنقدر جذاب بود که بتواند در اولین ارائه مورد تایید دو کارگردان فیلم یعنی  کریس ریناد و پیر کافین قرار گیرد!


بعضی وقت ها اتفاقاتی در این دنیای مجازی با آدم های هرگز ندیده می افتد که تصمیم می گیرم قید مخاطب و رسالت و این برنامه ها را بزنم، چارچنگولی بچسبم به اتاقم و فوق فوقش چار تا کلمه بنویسم و بچسبانم به دیوار. بعد هی لایک بزنم هی فحش بنویسم زیرش و بگذارم کاکتوسم هر چه دلش خواست مخاطب من باشد!

دلم می خواهد رنگویی باشم که بعد از انقلاب دنیایم، یک روز که دارم برای خودم بی ادعا و خاموش قدم می زنم، پایم به چیزی گیر کند و دامـب ... وقتی پیشانیم به خاک رسید، برایم معلوم بشود شخص جفت پا گیرنده همان ماهی کوچولوی کوکی خودم بوده تا از فرط خوشحالی گریه ام بگیرد!

 

در آخر اینکه چند تا شعر نا تمام دارم که هر موقع به سرانجام رسید حتماً در صفحه ی فیس بوکم یا سایت طغیان خواهید خواند.

 

این هم یک کار خیلی قدیمی :

 

و خیابان هایی که گز می کنیم

به این پاهای عصبی

و لهجه ی گرمی که از آسفالت

 فریاد می کشد

می شود به خانه نرفت

و درست زمانی که در خیابان

قو نمی پرد

آزادانه دراز کشید

و به تماشای آسمان ایستاد

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۳ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط پریا تفنگ ساز به من بگو () |