پریا تفنگ ساز

شعر، ترانه، زندگی
 

 

برای من که همیشه از خانه بیرون رفتن طفره رفته ام، برای من که کاغذهای روی تختم و هجوم کلمه های عصبی جزء لاینفک شب هایم بوده امر کاملاً دور از ذهنی بود که بخواهم هر هفته ام را در جاده هایی که خانه را پشت سر گذاشته اند و شب های گنگ بی کلمه، شب های بی خوابی و بی حرفی بگذرانم .

تقریباً مطمئن شده ام که همه آن چیزهایی که از خودم دور می دانستم به من نزدیکتر از هر واقعیت شده و تقریباً دیگر هیچ اتفاقی مرا به شگفت نمی آورد.

تغییر دنیاها به آسانی تغییر رنگ آدم هاست !!! گاهی به این فکر می کنم و می خندم !!! گاهی به این فکر می کنم و سکوت می کنم !!! روزهای بی رنگ تر از آب توی پارچ را نگاه می کنم و روزهای همان آب که ریخته روی فرش !!!

چرا ادای آدم های غمگین را درآوردی ؟ چرا افسردگی را با ته سیگارِ روی هر جا له شده، تمرین کردی ؟ چرا گریه کردی ؟ چرا دنبال رنگی بودی که ته اقیانوس فقط می توانستی پیدایش کنی و در آخر فقط خرد شدی، خفه شدی و زندگی کم آوردی !!!

برای تو می گویم ! من جواب این سوال ها را اگر ندانم ولی حداقل سعی کرده ام جوکر غمگین رنگ های سیاه و قرمز و سفید چکیده با اشک های قلابی روی لب های بی حرکت یک شاعر نباشم.

من هرگز به تمامیِ این وانمودها نبوده ام !!! هرگز !!!

با اینکه از هجوم کلمات ذهنم دارد ترک بر می دارد و می ترسم شعرهایم یک روز از گوشه چشم هایم بیرون بریزد ولی سعی می کنم ننویسم !!! سعی !!! سعی همیشه سخت است !!!

این چند خط را برای آن هایی نوشتم که شاید ندیده باشمشان ولی حرف های توی کامنت هایشان را نتوانستم بی پاسخ بگذارم !!! این ها را برای شما نوشتم دوستان !!!

 

فعلا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط پریا تفنگ ساز به من بگو () |