پریا تفنگ ساز

شعر، ترانه، زندگی
 

۞

اول اینکه یکی از عمده ترین آرزوهای من این است که یک کوآلا را به فرزندی قبول کنم

دوم اینکه موقع نوشتن کتاب جدیدم کوآلای خواب چسبیده به بامبوها را از آینه ی توی هال تماشا کنم

سوم اینکه تا اطلاع ثانوی همین ها عمده ترین آرزوهایم باقی بمانند !!!

به شکل دردناکی نمی دانم خوشبختم یا بدبخت !!!

این استتوس ها را پشت هم نوشتم و یک مصرع از ترانه ی جدیدم را ریختم توی سوپم با کلی قارچ سفید دکمه ای ...

از لحاظ روانی شاید تعادل روحیم را یک پروانه که مقداری این طرفتر از خط تقارن کله ام نشسته است به هم ریخته ، در هر حال من به شدت اشتهای نوشتن را از دست داده ام و به جز دو نفر میل به صحبت کردن را نیز !!!

نشسته ام و فکر می کنم پارسال درست همین موقع چه حسی داشتم ؟! تعداد سوالاتم بیشتر بود یا کمتر؟ حس رضایتم چطور؟ اینکه آیا یک سلام حالم را درست می کرد و یک هیچی خراب؟ پیرتر بودم یا جوان تر؟ محبوب یا منفور؟ خواب یا بیدار ؟

اصلا چه فرق می کند و حالا مهم تر است و این ها چه ربطی دارد و بی خیال بگذریم را نمی خواهم !!! من جواب می خواهم و به جز خودم کسی قرار نیست کمک قابل توجهی به من بکند.

پروانه پر می زند و می رود

من می افتم

غلت می خورم

بر می خیزم

سوال های من هنوز نا تمامند

هنوز بی جواب

اینکه این ها را شعر تصور کرده باشی یا نه کمکی به من نمی کند حتی اینکه جزء لاینفکی از این متن بدانیش! در هر حال من قوه ی نوشتنم را مثل گوشی موبایلم به راحتی شارژ می کنم و حداقل از این نظر خیالم راحت است.

۞

به بهانه ی حرف زدن

نقدی بر جعبه !!!

برداشتی از داستان کوتاه دکمه دکمه نوشته ریچارد متیسون به کارگردانی ریچارد کلی و بازی کمرون دیاز است (2009)

با شروع شدن فیلم شما با یک خانواده ی معمولی تقریباً خوشبخت رو به رو می شوید مادر خانواده دارای معلولیتی در انگشتان پاست و پدر کارمند سازمان ناسا .

یک مهمان ناخوانده، پیرمردی که بر اثر صاعقه چهره ای چندش آور دارد جعبه ای را به زن داده و به او توضیح می دهد که 24 ساعت وقت دارد تصمیم بگیرد با فشردن دکمه قرمز رنگ داخل جعبه صاحب یک میلیون دلار پول شود و در ازای آن یک نفر در گوشه ای از دنیا بمیرد!

روایت داستان آنقدر پراکنده و پر از ایده ها و اتفاقات تکراری است که حتی لذت یک کار متوسط و منسجم را از بیننده دریغ می کند.

صحنه ی داخل کتابخانه و رویارویی مرد با سه مکعب شناور در هوا که گویی از آب شکل گرفته اند به قدری پرت، ناخوانا و نا به جاست که پس از فرود آمدن مرد - بعد از ورود با وسواس به یکی از آن ها - در رختخواب خودش مخاطب را دچار یاس و نا امیدی می کند !!!

چرا باید این صحنه نوشته و در طرح کنجانده می شد ؟ به راستی معلولیت زن فقط ما به ازای صورت ناقص پیرمرد در نظر گرفته  و ماجرای حال به هم زدن آدم فضایی ها و جاسوسی دولت ها و خیلی اتفاقات بی ربط دیگر همین طور بی دلیل برای پر کردن فاصله ی این بیست و چهار ساعت زمان تصمیم گیری زن در فیلم آورده شده بودند ؟!!!

واقعا اگر بخواهم نکته به نکته این فیلم را باز کنم می توانم چند صفحه ی دیگر بنویسم اما به خودم زحمت نمی دهم چون واقعا ارزشش را ندارد و این نوشته هم صرفا به این خاطر بود که یک روز مجبور شدم فیلمی را ببینم و فکر کردم شاید باید چیزی درباره اش بنویسم !!!

۞

هیچ چیز من را به اندازه ی قافیه ای که نتوانم حدس بزنم سر کیف نمی آورد !!!

 ۞

لینک دانلود ماشین نمره چند (برای دوستانی که لطف دارند و می پرسند)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط پریا تفنگ ساز به من بگو () |