پریا تفنگ ساز

شعر، ترانه، زندگی
 

انگار همه ی گفتنی ها را نباید گفت

اصلا نباید گفت ...

 

 

تو رویا بمونم برام بهتره

نذار خواب تو از سرم بپره

تو گوشم میگی : «حیفه جون بکنی

چشاتو ببند هر چی هست می گذره !»

 

چشامو می بندم شب آروم می شه

خیابونا از پرسه دس می کشن

تو پلکام دو تا جغد دق می کنن

رو لب هام نفس هات نفس می کشن

 

زمان ذوب می شه، رو من می چکه

پر از کودکی می شه خندیدنم

چقد رو به راهم که بی خستگی

تا صبح تو خیالت قدم می زنم

 

می خوام خواب باشم همه عمرمو

غمت دست می شه ، تکونم می ده

یه آینه می ذاره جلو صورتم

منِ واقعیمو نشونم می ده

 

تو می ری و خواب از سرم می پره

تو آوار رویا خرابت می شم

تو گوشم می گی هر چی هس میگذره                                                           

تو گوشم می گی و من ساکت می شم

 

چقد خوبه رویا چقد خوبه که

می شه هر شبو با تو قسمت کنم

چشامو می بندم تو آغوش تو

بذار به خیال تو عادت کنم

 

 

 

 
 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط پریا تفنگ ساز به من بگو () |