پریا تفنگ ساز

شعر، ترانه، زندگی
 

از کجا شروع کنم؟ آنقدر این مسیر طی شده دوربرگردان داشته که اینجا بایستم و ندانم اولین کلمه کدام بهتر است باشد!

کدام یک از ما می تواند ادعا کند اشتباهی نداشته؟ کدام یک می تواند بگوید از فشردن دست کسی به خیال دوستی پشیمان نیست؟ کیست که از بودن در حادثه ای، ابراز ندامت نکرده باشد؟

چه اندازه انسان هایی را به سبب ظاهر بینی و غرور بیش از اندازه از دست داده ایم و چه اندازه کسانی را از روی احساسات زودگذر و بی پایه به عمق زندگیمان آورده ایم. تجربه بها می گیرد آن هم نقد!

سال هشتاد و چهار بود که در وبلاگم مطلبی نوشتم با عنوان لباس جدید پادشاه. هنوز بیست ساله نشده بودم یادم نمی آید که سودای چه در سر داشتم اما به حقیقت درک کرده بودم آدم هایی هستند که انگشتشان را دراز می کنند و هیچ را نشان می دهند، آدم های دیگری هم هستند که غرورشان چیزی را در نقطه ی اشاره شده به آن ها می نمایاند و دیگرانی که از ترس همرنگ نشدن با جماعت و رسوایی سر تکان دهند به نشانه ی تایید! اینکه آن روزها متعاقب نوشتن آن مطلب چه شنیدم و دیدم ، نه مهم است و نه گذشت زمان اجازه می دهد همه ی جریان را با جزئیات به خاطر آورم. اما آنچه به حیرتم وا می دارد این است که چه شد هفت سال بعد در نقطه ی اشاره شده چیزی را دیدم؟

شگفتا که انگشت اشاره کننده مدتی بعد، خود کودکی شد و فریاد زد: پریا پادشاه لباس به تن ندارد!

ترمز دستی را کشیدم...

پیشانیمان به فرمان می خورد، گیج می شویم، مدتی وحشت و زمانی بی حسی در برمان می گیرد آن وقت دور می زنیم که برگردیم. به خودمان برگردیم.

ما آدم ها در تعاملات هر روزه مان خطر دیگرگون شدن را در عوض اجتماعی شدن به جان می خریم بی آن که بیم فاصله گرفتنِ من ِ امروز از منِ دیروز خدشه ای به خواب شبانه مان وارد بیاورد.

بعضی ها نسبت به تلنگرها حساس ترند بعضی ها نه! گاهی با زیر و رو شدن هم به خودشان نمی آیند.

پیدا کردن این تلنگرها کم هزینه ترین راهی است که بدون بر جای گذاردن زخم های دیرپای - بر بدنه ی منِ واقعی – می تواند گره گشای این از خود دورماندگی و در دیگری فرو رفتگی شود.

شاید گذشت زمان باز هم در جایی دیگر مجبورمان کرد چیزهایی را ببینیم که نیستند اما همیشه کودکی خواهد بود که فریاد بزند و توهمات کوچکمان را ریشخند کند!

 

 

 

پریا تفنگ ساز

بیست و هشتم مردادماه هزار و سیصد و نود و دو

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٩ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط پریا تفنگ ساز به من بگو () |