پریا تفنگ ساز

شعر، ترانه، زندگی
 

روبروی همه ایستاده ام 

من درست روی قله ای هستم ته دنیا

پشت به توهمی غلیظ

روبروی دنیا ایستاده ام 

دست هایم را نه مشت کرده ام و نه آویزان

پلک هایم را نه گشوده ام و نه بسته

قلبم را برای نفس کشیدن روی دست گرفته ام

پاهایم را برای نرفتن به سنگ های شکسته گیر داده ام

حرفی برای زدن ندارم 

راهی برای ادامه دادن

امیدی برای زیستن...

باد به زودی وزیدن خواهد گرفت

قلبم به خاک خواهد افتاد

چشمانم بسته خواهد شد

پاهایم شکسته...

دستانم اما مشت نخواهد شد!

من اینجا نوک قله

تمام قد روبروی خودم ایستاده ام.

 

روزنوشت

#پریاتفنگساز


نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٢٢ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط پریا تفنگ ساز به من بگو () |