لباس جدید پادشاه (2)

از کجا شروع کنم؟ آنقدر این مسیر طی شده دوربرگردان داشته که اینجا بایستم و ندانم اولین کلمه کدام بهتر است باشد!

کدام یک از ما می تواند ادعا کند اشتباهی نداشته؟ کدام یک می تواند بگوید از فشردن دست کسی به خیال دوستی پشیمان نیست؟ کیست که از بودن در حادثه ای، ابراز ندامت نکرده باشد؟

چه اندازه انسان هایی را به سبب ظاهر بینی و غرور بیش از اندازه از دست داده ایم و چه اندازه کسانی را از روی احساسات زودگذر و بی پایه به عمق زندگیمان آورده ایم. تجربه بها می گیرد آن هم نقد!

سال هشتاد و چهار بود که در وبلاگم مطلبی نوشتم با عنوان لباس جدید پادشاه. هنوز بیست ساله نشده بودم یادم نمی آید که سودای چه در سر داشتم اما به حقیقت درک کرده بودم آدم هایی هستند که انگشتشان را دراز می کنند و هیچ را نشان می دهند، آدم های دیگری هم هستند که غرورشان چیزی را در نقطه ی اشاره شده به آن ها می نمایاند و دیگرانی که از ترس همرنگ نشدن با جماعت و رسوایی سر تکان دهند به نشانه ی تایید! اینکه آن روزها متعاقب نوشتن آن مطلب چه شنیدم و دیدم ، نه مهم است و نه گذشت زمان اجازه می دهد همه ی جریان را با جزئیات به خاطر آورم. اما آنچه به حیرتم وا می دارد این است که چه شد هفت سال بعد در نقطه ی اشاره شده چیزی را دیدم؟

شگفتا که انگشت اشاره کننده مدتی بعد، خود کودکی شد و فریاد زد: پریا پادشاه لباس به تن ندارد!

ترمز دستی را کشیدم...

پیشانیمان به فرمان می خورد، گیج می شویم، مدتی وحشت و زمانی بی حسی در برمان می گیرد آن وقت دور می زنیم که برگردیم. به خودمان برگردیم.

ما آدم ها در تعاملات هر روزه مان خطر دیگرگون شدن را در عوض اجتماعی شدن به جان می خریم بی آن که بیم فاصله گرفتنِ من ِ امروز از منِ دیروز خدشه ای به خواب شبانه مان وارد بیاورد.

بعضی ها نسبت به تلنگرها حساس ترند بعضی ها نه! گاهی با زیر و رو شدن هم به خودشان نمی آیند.

پیدا کردن این تلنگرها کم هزینه ترین راهی است که بدون بر جای گذاردن زخم های دیرپای - بر بدنه ی منِ واقعی – می تواند گره گشای این از خود دورماندگی و در دیگری فرو رفتگی شود.

شاید گذشت زمان باز هم در جایی دیگر مجبورمان کرد چیزهایی را ببینیم که نیستند اما همیشه کودکی خواهد بود که فریاد بزند و توهمات کوچکمان را ریشخند کند!

 

 

 

پریا تفنگ ساز

بیست و هشتم مردادماه هزار و سیصد و نود و دو

 

/ 44 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل] سلام و درود بر شما گرامی وبلاگ خوب و جالبی دارید. در ادامه راه موفق باشید. شما بزرگوار برای مطالعه مطالب زیر دعوت شده‌‌اید: ****************** [گل] چرا حضرت علی(ع) در مقابل غاصبین خلافت سکوت کرد؟ [گل] [گل] و برای گرفتن حق خود به زور عمل نکرد؟ [گل] ****************** [گل] احادیث بسیار زیبای هفته [گل] # اثر مثبت مخفی کردن بلا از مردم # راههای امتحان دوستی واقعی # عاقلترین مردم و پست‌‌ترین مردم ****************** [گل] جواب امام عسکری(ع) و امام زمان(ع) به سوالات: [گل] آیا پیامبر خدا(ص) با خلیفه اول به غار رفت؟!! آیا خلیفه اول و دوم، مسلمان بودند؟ اسلام آنها با شوق بود یا اجبار؟ طلاق همسران پیامبر‌(ص) توسط حضرت علی(‌علیه‌‌‌السلام)!!! ****************** [گل] راه های جلب محبت شوهر توسط همسر [گل] ****************** [گل] توصیه می‌‌‌کنم از باقی صفحات وبلاگ هم بازدید کنید. منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم www.bia2mofid.persianblog.ir [گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

علی اسلامی سرشت

نشا الله خانه ترانه دوباره برقرار بشه.

علی اسلامی سرشت

امیدوارم منظور از پادشاه را درست فهمیده باشم!

سینا

سلام دوست عزیز خیلی سایت احساسی وزیبایی داری شعرهایت هم حرف نداره.لطفا ازسایت من هم دیدن فرمایید متشکر میشوم.

سعیدبابائی

باسلام عیدتون مبارک با یک غزل به مناسبت روز تولدم به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان هستم... [گل]

هنرمند

گاهی حس می کنم روی دست روزگار مانده ام!.......خسته اش کرده ام! خودش هم نمی داند با من چه کنداین روزگار!! سلام و درود[گل]

بابک حسین زاده برجویی

سلام بر شما از آشنایی با شما وب زیبا و مطالب زیبایتون و اشعار قشنگتون خیلی خوشحالم [گل][گل]

آرش سیفی

سلام با خبر انتشار کتابم «هوای بی سرنگ» و یک شعر بروزم خیلی بروز... http://my-dead-bride.persianblog.ir https://www.facebook.com/seyfi.arash